از زمان کودکی که به کوه می رفتیم وجود یک غار در پشت کوه که دهانه ی ان به سمت روستای شنجور است توجه مرا جلب میکرد و افسوس می خوردم که نمی توانم به داخل بروم. برخی می گفتند که این غار به اعماق کوه می رود و برخی نیز می گفتند که در زمان جنگ اعراب با گبریان وسمق که انان (اعراب) از بالای کوه اقدام به سنگ باران این مناطق می کردند جنگجویان گبر از درون این غار از روستا به بالای کوه می رفتند و با اعراب مبارزه میکردند. به هر حال هر چه که بوده در ژرفای تار و پود های زمان دوخته شده و گذشته و قابل شکافتن نیست.چند روز پیش که به همراه دوستان به کوه وسمق رفته بودیم بدون امکانات به سمت این غار حرکت کردیم. وارد غار شدم و دوستان هم به دنبال من وارد شدند. درون غار تاریک بود و چراغ تلفن همراهم را روشن کردم حدود بیست متر به درون غار رفتیم که دارای شیب ملایمی به سمت پایین بود.بعد به شکافی رسیدیم که حدود دو متر عمق و نیم متر عرض و حدود چهار متر طول داشت که در نگاه اول وارد شدن به ان غیر ممکن بود و ما حدود نیم ساعت تلاش کردیم تا وارد شکاف شویم تا اینکه من توانستم الگویی برای پایین رفتن بیابم .چون شکاف کوچک بود و جای کافی برای سایر دوستان نبود تنها پایین رفتم و با اینکه نور لازم به وسیله موبایل کم بود توانستم در شکاف مقداری پیش روی کنم بعد از سه متر شکاف بزرگتری به ارتفاع ده متر و عرض یک ونیم متر و طول بیشتر از ده متر وجود داشت که با نور کم چراغ کمی درون این دالان را دیدم که احتمالا این شکاف تا پایین دست ها ادامه دارد که به دلیل نبود امکانات کافی نتوانستم وارد این دالان شوم. شاید اگر مدتی در انجا تلاش می کردم می توانستم بدون طناب پایین بروم. ولی چون جای پا نبود و در صورت لغزش از ارتفاع حدود پنج متر سقوط می کردم منصرف شدم تا بار بعد با امکانات وارد شویم. به هر حال تجربه جالبی بود با چاشنی هیجان و کمی هم طعم تند ترس. در ادامه در صورت رفتن به درون غار مطالب کاملتری در اختیارتان خواهم گذاشت . در ضمن رنگ متن و رنگ صفحه وبلاگ طوری طراحی شده تا کمترین آسیب از مانیتور رایانه به چشمانتان برسد. تقدیم به او که او فیروزه ی سحرگاهان است نیابم هرگز.